تبلیغات
حرف ها و خاطرات - مرگ در اسلام
به حرف ها و خاطرات خوش آمدید ...
مرگ در اسلام

 

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_  

 مرگ در زبان فارسی معادل با موت در زبان عربی می باشد. هنگامی که مرگ برای بدن به کار رود به معنای از دست دادن حرکت و جنبش است و هنگامی که برای روح به کار رود به معنای این است که روح ابزار جسمانی خود را از دست داده است. مرگ در دین اسلام پایان زندگی نیست بلکه گذرگاهی است از دنیایی فانی به جهانی باقی اگر مرگ پایان زندگی بود دیگر زندگی معنایی نداشت چرا که انسان دنیایی را خوب یا بد پشت سر می گذاشت و بدون اینکه حساب کار هایی که کرده است را بکنند زندگی را ترک می گفت.مرگ در انتظار همه ماست و راه فراری از آن، هرگز وجود ندارد. ما، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، عمه‌ها و عموها، والدین، دوستان، معلمان و همسایه‌هایمان را از دست می‌دهیم و با هر از دست دادنی، بخشی از ما می‌میرد...

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩



مرگ برای کسانی که فوت کرده‌اند، دیگر یک معما نیست و زنده‌ها تنها کسانی هستند که در تلاش برای فهم معنای آن هستند. انسان‌های اولیه در 60 هزار سال پیش هنگام دفن مردگان، مراسم خاصی تدارک می‌دیدند و در بسیاری از فرهنگ‌های اولیه، اعتقاد بر این بود که افراد پس از مرگ، به زندگی ادامه داده و همان نیازهایی که موقع زنده بودن داشته‌اند را پس از مرگ هم دارند و بنابراین همراه مردگان خود، غذا، ظروف، اسلحه و جواهرات را هم دفن می‌کردند. همه ما به معاد و زندگی پس از مرگ اعتقاد داریم. امروزه هم نگرش ما نسبت به مرگ، با توسعه تکنولوژی پزشکی، تغییری نکرده است. اینکه بعضی افراد با کمک علوم پزشکی و یا سایر علوم، هر کاری می‌کنند تا پیر شدن را به تاخیر انداخته و یا با مرگ مقابله کنند، گروهی دیگر به مرگ به‌عنوان یک فرآیند طبیعی بیولوژیکی نگریسته و سعی می‌کنند تا خود را با مرگ وفق دهند و با وقار و اعتماد به نفس آن را بپذیرند و نه اینکه از آن رنج ببرند.اما چگونه می توان درد و رنج مرگ خود و عزیزان را کم کرد؟


روزانه در حال عبور از کوچه و خیابان با چشم خود میبینیم که سردر، بعضی خانه ها، یا در بعضی مجالس ختم ، پلاکاردهایی به چشم میخورد که بر روی آن نوشته شده است ( در گذشت ناگهانی...... را به خانواده آن مرحوم تسلیت عرض مینماییم ) یا پلاکاردهایی از این قبیل .

اما اگر کمی بیندیشیم متوجه میشویم این در گذشت ، ناگهانی نبوده است ،چرا که خداوند در آیات متعددی فرموده اند ، که مرگ از هر چیزی به تو نزدیک تر است پس همیشه منتظر این امر باش و این اجل هر لحظه ممکن است تو را در بر بگیرد . تا به حال شده زمانی که به مجلس ختمی میروی به این امر فکر کنی ؟ که کی نوبت من میرسه ؟؟؟ شاید فردا روزی مجلس ختم من در همین مکان بر گزار بشه ...

تمام کلام من اینه که ، چرا با وجود این همه مجالس تذکر، هیچ تغییری در اعمال و سکنات زندگی خود نمیدهیم ؟ خوب فکر کنید ، اگر ما در حال حاضر مرده بودیم و خداوند به ما اجازه دوباره برگشت به دنیا رو داده تا اعمال خودمون رو اصلاح کنیم پس چرا از این فرصت به دست آمده استفاده نمیکنیم .؟شاید تمام این مسئله به ایمان وتقوای کم ما برگرده که تا چیزی رو با چشم نبینیم از آن عبرت و پند نمیگیریم .

دیدگاه مولوی در باره مرگ 

مرگ دیگر به معنای قطع زندگی نیست. آغاز زندگی دیگری است. از نظر عرفان, این زندگی دیگر, فرق دارد با حیات دوباره‌ای كه باور دینی به انسان نویدش را می دهد و انتظار بهشت با خود دارد. زندگی معنوی است, بی‌نیاز از جسم. جسم هست ولی در جان جذب و محو می‌شود. رسیدن به قلّة زندگی است. در آن است كه انسانیّت انسان شكفته می‌شود, به بار می‌نشیند.
واقعیّت امر آن است كه هرچه می‌شود برای همین زندگی می‌شود, حتّی اتّصال دادن زندگی به مرگ, حتّی چاره جستن از مرگ. امّا از یك نظر كه نگاه كنیم, فرض عارفانة «جاودانگی» بی‌مبنا نیست, زیرا هیچ چیز در طبیعت نابود نمی‌شود, تغبیر شكل یا ماهیّت می‌دهد, منتها حرف بر سر بود و نبود ادراك است. فاصلة میان مرگ و زندگی بیش از یك قدم نیست: زندگی آن است كه بدانید كه هستید, و نا زندگی آنكه به بود خود آگاهی نداشته باشید. ما در زندگی هر كوششی به كار می‌بریم, هر ترفندی می‌زنیم, برای آن است كه هست بودن خود را در دایرة ادراك داشته باشیم. اكنون برای بها دادن به اندیشة عارفان,‌جز این راهی نداریم كه بینگاریم كه گاه تصوّر واقعیّت, جای خود واقعیّت را می‌گیرد و به همان اندازه نیرومند می‌شود. خود مولانا گفته است: تو جهانی بر خیالی بین.

خداوندا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه رانمی توانم تغییر دهم.






این مطلب توسط پرنیان  روز چهارشنبه 21 تیر 1391 در ساعت 04:03 ق.ظ نوشته شد | نظرات()